![]() |
![]() |
|
| divaney bad shans |
|
اگه ميشد بال درآورد حتما امروز با شنيدن صدات در مياوردم
|
|
+ نوشته شده در
87/05/07ساعت 0:15 توسط taraneh200o7 |
|
|
۱۳۸۷/۰۴/۰۴ ۱۳۶۴/۰۴/۰۴ تولدت مبارك عزيزم دلم براي تو تنگ نشده ولي دلم براي عشقمون تنگ شده عشق بود؟؟؟؟؟؟؟ نه نبود اگه بود تنها نميشدم شايد هم بود كه بعد اين همه مدت هنوز احساسم فرقي نكرده تولد من كه خبري ازت نشد ، نميدوني چقدر منتظرت بودم مثل پارسال تولدم روز پرستار ، روز تولد حضرت زينب بود تولد تو روز زن ، تولد حضرت فاطه زهراست جالبه نه؟ دلم براي دعوا كردنت تنگ شده ، خيلي دلم تنگ شده . |
|
+ نوشته شده در
87/04/04ساعت 1:17 توسط taraneh200o7 |
|
|
امروز شدي يكساله
ولي خودت كجايي؟ امروز خواستم خاكت كنم ولي ديدم دستهام كه يك روز توي دستهات بود با دلم دست به يكي كردند و ديگه به حرف عقلم گوش نميدند... حالا من موندم و اين دستها و اين دل و اين روزگار ، كه همه يادآور تواند ولي هيچ كاري واسه بودنت نميكنند. كاش بودي... ولي بازم... |
|
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت 2:27 توسط taraneh200o7 |
|
|
به رود لب رود يه تيکه سنگ با من كه هميشه تنهام!!! نشستم و به رود خيره شدم به دور دورا نميتونم نگاه کنم فقط به اين موج هايي که به ساحل ميرسن نگه ميکنم با خودم ميگم خوش به حالش بالاخره به اونجايي که مي خواست رسيد! به اوني که فقط ميتونست تو چشمام نگاه کنه و هيچ وقت حرفش رو نزنه فکر ميکنم به اوني که يه موقعي همين جا پيشش نشسته بودم به اوني که تو همين موج هاي نامرد گمش کردم به اوني که فکر ميکردم يه روزي با همين موج هاي آروم دوباره بر ميگرده پيشم فکر ميکردم به هموني که رفت و تنهام گذاشت به اوني که هيچ وقت نتونست دوباره پيشم نشستن رو تجربه کنه به هموني که اولين بار باهاش روي همين تخته سنگ نشسته بود به هموني که تو همين موج ها گم شد چشمام خيس شده بود ديگه به همين موج هاي نزديکم نميتونستم نگاه کنم ديگه ازرود هم متنفر شدم رودي که مريم خودم رو ازم گرفته بود از ساحل هم بدم اومده بود از اين همه موج خوش صدا که باعث جداييمون شده بود صورتم خيس خيس بود ولي نميتونستم از لب رود تکون بخورم آخه مريم زيرهمين موج ها جا مونده بود زير اين همه آب بي صدا بالاخره از جام پاميشم و ميرم و ديگه هيچ وقت به هيچ ساحلي پا نميزارم............................
|
|
+ نوشته شده در
86/08/09ساعت 1:53 توسط taraneh200o7 |
|
|
امروز امتحان داری امروز امتحان دارم وای از این امتحااااااااااااااااااااااااااااااان
|
|
+ نوشته شده در
86/03/31ساعت 1:46 توسط taraneh200o7 |
|
|
نقش
نقش پايي مانده بود از من، به ساحل، چند جا ناگهان، شد محو، با فرياد موجي سينه سا! آنكه يكدم، بر وجود من، گواهي داده بود؛ از سر انكار، مي پرسيد: كو؟ كي؟ كِي؟ كجا؟ ساعتي بر موج و بر آن جاي پا حيران شدم از زبان بي زبانان مي شنيدم نكته ها: اين جهان: دريا، زمان: چون موج، ما: مانند نقش، لحظه اي مهمان اين هستي ده هستي ربا! يا سبك پروازتر از نقش، مانند حباب، بر تلاطم هاي اين درياي بي پايان رها لحظه اي هستيم سرگرم تماشا ناگهان، يك قدم آن سوي تر، پيوسته با باد هوا! باز مي گفتم: نه! اين سان داوري بي شك خطاست. فرق بسيار است بين نقش ما، با نقش پا. فرق بسيارست بين جان انسان و حباب هر دو بربادند، اما كارشان از هم جدا: مردماني جان خود را بر جهان افزوده اند آفتاب جان شان در تاروپود جان ما! مردماني رنگ عالم را دگرگون كرده اند هر يكي در كار خود نقش آفرين همچون خدا! هر كه بر لوح جهان نقشي نيفزايد ز خويش بي گمان چون نقش پا محو است در موج فنا نقش هستي ساز بايد نقش بر جا ماندني تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را! «فريدون مشيري» |
|
+ نوشته شده در
86/03/29ساعت 2:54 توسط taraneh200o7 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک ،مرگ همینجاست بخند/دست خطی که ترا عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/به خدا مثل تو تنهاست بخند....
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
آف++++++++++++++++عشق جزيره سرگرداني NAZANIN ۞۞●(شیطونک)●۞۞/نگار بهار تبسم کاخ عشق اگه بري دلواپسم |
|
RSS
|